شبست وظلمت وتنهاسوزجدایی می آید.
نیست نورامیدی وتنهاسوزجدایی می آید.
خوشاآنان که باغیرت زندگی کردند.
هزاربارمردندولی باسیرت زندگی کردند.
ترک خوشی ترک دنیاوجان کردند.
ولی لحضه ای بندگی ظلم نکردند.
خوربون هموکه هیچ زس کم نکرده.
جون نهادوادی وزس کم نکرده.
دشمن وزونی دروردوزس کم نکرده.
خوس تک مین میدون وایستاورم نکرده.
حالاکه وقت وبی وقت بارون میباره.
حالاکه وقت وبی وقت دلم هواتوداره.
حالاکه آسمون دلش گرفته.
حالاکه دلم قبارغم گرفته.
توبیاوشبم رومهتابی کن.
بیادل روخالی ازبیتابی کن.
آنشب تابستان بدون توبه باغ رفتم.
آنشب آسمان گریه کرد .
گرچه گلهای کاغذی کوچه مان ازگرماخشک شده بود.
آنشب همسایه ازلای دربه من تنهانگاه کرد.
آنشب دوکبوترشاهی جفت بودنشان رابه رخ من کشیدند.
می خواستم باتوسخن بگویم دیدم دلت شکسته.
میخواستم باتوباشم دیدم جدایی بین ماریشه بسته.
میخواستم برای تو بخندم دیدم غمت به دل نشسته.
میخواستم برای باتوبودن پربکشم دیدم بالم شکسته.
میخواستم به رونیارم دیدم اشکم بروی گونه نشسته.
باخودگفتم اوهم خدایی داردکنارش نشسته.
دیدم که رحمت
آن خداهم به گل نشسته.
عکس کودکی خریدم خنده برلب نشسته.
ازبخت بددیدم که گوشه"چشمش شکسته.
عزیزم بغض گلموگرفته بهونه"تورودارم.
به دل تنهاآرزوی بوسه"روی تورودارم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 16:51 توسط سعیدسفیدبخت
|